اینکه ببینی سرمایهات (روزهایت، عمرت، سالهای جوانیات) دارد میرود و تو نشستهای و نگاه میکنی که برود.
تو نشستهای و بُق کردهای که مثلا حالت خوب نیست یا حوصله نداری یا خستهای یا حتی خیلی هم خوبی
و فقط دلتنگی یا میخواهی خوش باشی اصلا. خوب نیست هیچ. هیچ خوب نیست.
"بسم رب النور"
ذکر ابلیس هنگام حمله به بندگان خدا ;
یا مایوس ، یا مغرور ...
(حاج آقا پناهیان)
افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق
این بوی زلف کیست که جان می دهد به من
یک جور نگرانی مثل خوره افتاده توی ما که نکند شما به کل مارا فراموش کرده اید.
ببینید آقا!ما اینجا هستیم! این جا.
قضیه ی ما را یادتان هست؟
یک قراری بود که شما جلو بروید و ما پشت سرتان راه بیافتیم و این حرفها...
یادتان هست...
آقا جان میخواهم قلم بزنم به یاد شما/بگذار مرا مدعی شعار زده بخوانند
مرا با این حرفها میانه ای نیست/من آنقدر هوایتان را کرده ام که از حال خود بی خودی برایتان لاف نمیزنم
حی و حاضری آقا ! و همین برایم قوت قلب و قلم و قالب وجودم التیام ست
سراپا اگر سرد و پژمرده ایم ...به بهار وجود شما دلخوشیم مولا
آقای ساربان جوان !دست نوازش شما بر سر بی کسی های ما
به بی حالی احوالاتم واقفید٬اصلا میخواهیم بگوییم....!
بگوییم : تمنای نوازشتان برای دل ما همیشه باقیست
وعده ظهورتان حتمیست٬معرفت حضور میخواهیم آقا
مخصوصا این شب ها که سنگ میشود بغض روی گلویمان
آقا جان
برای تک تک مان! پدری/اربابی/آقایی /آمالی/آرام جانی
ممنون که منت گذاشتید به دکمه های کیبورد و سر انگشتان نحیفم که چند خطی برای شما عشق کنند
ارباب حاجتید و زبان سوال نیست
در حضرت کریم تمنّا چه حاجت است؟
بهانه نمی خواهند رفتن ها و آمدن ها. که به قول دوستی به شوخی ای آمده ایم و با بانگی ...رحیل!!!
ژورناليست ها اگر بتوانند گاهي حرف دل مردمانشان را بزنند،حکايت پادشاهان بي تاج و تختند.
با چهار صفحه کاغذ و يک قلم و يک وبلاگ و گاهي يک ميکروفن.همين ما را بس.
حالا که بعد از مدتها دوباره سر و کله مان پیدا شد مدام گیر ندهید.
چه بي پروا مي نويسم حرف هاي دلم را ... !
مثل گنجشك هايي كه روي سيم هاي لخت ِ فشارقوی عشق بازی می کنند!
همین جا میانه همین کلمات علیل ،در پی آغاز شدنم
این همه بی خبری را بر من ببخشایید
گمان کنید بی قلم بلند حرف زده با خودش
شما هم شنیده اید